خانه وبلاگ
ايميل من
نویسندگان وبلاگ
نیلوفر
آرشیو وبلاگ
دی ٩٠
آذر ٩٠
آبان ٩٠
مهر ٩٠
شهریور ٩٠
امرداد ٩٠
تیر ٩٠
اسفند ۸٩
بهمن ۸٩
دی ۸٩
آذر ۸٩
آبان ۸٩
مهر ۸٩
شهریور ۸٩
امرداد ۸٩
تیر ۸٩
خرداد ۸٩
اردیبهشت ۸٩
فروردین ۸٩
اسفند ۸۸
بهمن ۸۸
دی ۸۸
آبان ۸۸
مهر ۸۸
شهریور ۸۸
امرداد ۸۸
تیر ۸۸
خرداد ۸۸
اردیبهشت ۸۸
بهمن ۸٧
دی ۸٧
آذر ۸٧
مهر ۸٧
شهریور ۸٧
امرداد ۸٧
تیر ۸٧
خرداد ۸٧
اردیبهشت ۸٧
فروردین ۸٧
مهر ۸٦
شهریور ۸٦
امرداد ۸٦
تیر ۸٦
خرداد ۸٦
اردیبهشت ۸٦
اسفند ۸٥
آذر ۸٥
مهر ۸٥
شهریور ۸٥
امرداد ۸٥
تیر ۸٥
خرداد ۸٥
اردیبهشت ۸٥
فروردین ۸٥
اسفند ۸٤
بهمن ۸٤
دی ۸٤
لینک دوستان
کمی آفتاب در صفر مطلق
شاملو
زن نوشت
بی بی گل
سهراب سپهری
ایران تاتر
سلوچ
هادیتونز
ایران اکتور
پاک بوم(ناهيد يوسفی)
ستایش
منزل ماه
پرشین بلاگ
پرشين وبلاگ
وبلاگ هاي فارسي
دوستیابی سالم
طراحی وب
خرید اینترنتی
آمار وبلاگ
خروجی وبلاگ
لوگوی دوستان
نیلوفر
سحر ، خورشید می جوید دل بی تاب نیلوفر
نه این جا می درخشد آفتاب اندر تنی عریان
...
نه آن جا خواب بیند مردم بی تاب نیلوفر
سحر شد بامداد آمد ولی کو پرتو خورشید
کماکان عشق می جوید دل بی تاب نیلوفر
و من باور به این دارم که گر اب است صاف و پاک
تمامش هست از یمن تن در آب نیلوفر
نمی پویم دگر من راه را اندر پی خورشید
کفایت می کند من را ، رخ مهتاب نیلوفر
اگر این است آب و ساحل و یک راه بی پایان
وگر ان است چشم رفته اندر خواب نیلوفر
مرا کافی است تنها مامنی اندر کنار رود
که هر شام و سحر بویم شمیم ناب نیلوفر
به همین سادگی ...
کلی ماجرا دارد...
باید تو باشـــی و باران
روی مبل ِ کنار شومینه
جامهای شـــــراب و سیگار پشتِ سیگار
... گرمای دستــــهای تو باشد
لبخندت...
و چشمان ِ من خیره به این همه زیبایــی...
انگار خوش بودن به همین سادگی ست!.
پيام هاي ديگران () PermaLink; پنجشنبه ٢٢ دی ۱۳٩٠ - نیلوفر
یلدای 1390
دیشب یکی از بهترین شبهای یلدایی بود که در زندگیم داشتم.
فقط جای تو خالی بود.
پيام هاي ديگران () PermaLink; پنجشنبه ۱ دی ۱۳٩٠ - نیلوفرپاییز 1390
این برگهای پــاییزی !
می خواهم پیـاده شوم . . .
سوار اتوبوسی تنـد رو شوم . . .
تا پاییز را رد کنم. . .
... "فصل عاشقان" را . . .
ما را چه به این حرفا؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
پيام هاي ديگران () PermaLink; دوشنبه ٢۸ آذر ۱۳٩٠ - نیلوفر
خاطره ...
گذشت آنکه پیاله ای از نگاه من
حریق عطش هفت قبیله را فرو می کشت !
من در خاطرات ...دور خودم ته نشین شده ام
دیگر بیم هیچ حادثه ای
خواب مرا نمی آشوبد
نه بختک باد و نه رویای باران
و نه حتی تلنگر نام تو !
بگذار راحتت کنم
بیهوده به رویاهایت دل مبند
من به آنجا باز نخواهم گشت
دیگر عرضی نیست .
همین...
آدم هـــــــا...
فـرامـوش نـــمیکــــنند ... !!
... فــــــــقط ...
دیـــگر ســـــــــــــــــــــاکت میشـوند ...
هـمین !
سکوت ...
تو سکوت میکنی و
فریاد زمانم را نمی شنوی !
یک روز !
من سکوت خواهم کرد و
تو آن روز
برای اولین بار
مفهوم "دیر شدن " را خواهی فهمید
بلد نیستم....
کوچه ها را بلد شدم ،
مغازه ها را،
رنگهای چراغ راهنما را، حتی جدول ضرب را،
و دیگر در راه هیچ مدرسه ای گم نمی شوم،
اما گاهی میان آدمها گم می شوم،
فقط آدمها را بلد نیستم!!!!
دنیای ما
دنیای ما اندازه هم نیست
من عاشق بارون و گیتارم
من روزها تا ظهر می خوابم
من هر شب تا صبح بیدارم
دنیای ما اندازه هم نیست
من خیلی وقتا ساکت و سردم
وقتیکه میرم تو خودم شاید
پاییز سال بعد برگردم
دنیای ما اندازه هم نیست
میبوسمت اما نمی مونم
تو دائم از آینده می پرسی
من حال فردامم نمیدونم
تو فکر یک آغوش محکم باش
آغوش این دیوونه محکم نیست
صد بار گفتم باز یادت رفت
دنیای ما اندازه هم نیست
دنیای ما اندازه هم نیست.....
پيام هاي ديگران () PermaLink; شنبه ٢۱ آبان ۱۳٩٠ - نیلوفر
رنگ عشق ...
صبح ها زودتر از خورشید
به خاطر تو بیدار می شوم
شب ها دیر تر از ماه
به خاطر ت...و می خوابم
از این بی علت تر
عشق دیده ای؟
من عشق را کم آورده ام....
رنگ خود منی ... رنگ بهانه های بارانی ام. تو هم
نکند تو هم عشق را کم اوردی ؟
حواست نیست
تو میخندی.حواست نیست من آروم میمیرم
تو می رقصیو من عاشق شدن رو یاد می گیرم
چه جذابی،چه گیرایی
چه بی منطق به چشمات میشه عادت کرد
توی دستای تو باید به سیگارم حسادت کرد
منو پک میزنی آروم خرابم می کنی از سر
رژ لب روی ته سیگار تن من زیر خاکستر
تنم میلرزه و میری حواست نیست
هوامو کام می گیری حواست نیست
حواسم هست و میمیرم حواست نیست
کنارت اوج می گیرم حواست نیست
تنم میلرزه و میری حواست نیست
هوامو کام می گیری حواست نیست
حواسم هست و میمیرم حواست نیست
کنارت اوج می گیرم حواست نیست
تو میخندی……..! حواست نیست
تولدی دیگر
اسباب بازی هایت بیجان نیستند
آدمند، می شکنند، آرامتر!!
و جای خالی ات را به رخم نکشند...
یا حداقل آمدنت را به دلم مژدگانی دهند!
اینگونه که من ماندم و این تیک تاک ساعت...
بیکار نمیشود نشست!
... یا دلم را قربانی رفتنت میکنم...
یا پشت زمان را برای آمدنت به زمین میزنم...
برای چشمهایت !
برای من ...
برای دردهایم !
برای ما ...
برای این همه تنهایی
ای کاش خــــــــــــدا کاری بکند ....!
من حریف هرزگی تو و حماقت خودم نمی شوم . . .
آدم، آن آدم است
و نه حوا، آن حوا
من و تو زاده ی کدامین دو نخستینیم
که نه بوی آدمیت داریم و
نه هوس حوا. . . ؟!
آنها از لبان تو کام میگیرند .. من از لب آنها ...